تبلیغات
پریشان - دایره عشق

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

دایره عشق


دیده بر غیر رخ دوست شِکُفتن نتوانم

کار عشق است ، بجز ذکر تو گفتن نتوانم


آتش عشق تو بر جان و دلم شعله چنان زد

که به دریای خِرَد شعله نهفتن نتوانم


مطربا پرده عشاق برای دگران زن

من همان نغمه سازم که شنفتن نتوانم


درد و صد درد که بی درد در این ورطه غریب است

حیف و صد حیف به تو خُرده گرفتن نتوانم


با همه پیچ و خم روی مَهَت اُنس گرفتم

باورم نیست کَزین دایره رفتن نتوانم


گرچه عشاق شکایت نکنند از غم گردون

منِ رنجورِ پریشان که نگفتن نتوانم

 

 

پریشان





طبقه بندی: پریشان، شعر،
برچسب ها:پریشان، دیده بر غیر رخ دوست شکفتن نتوانم، رخ دوست، ذکر، رنجورِ، عشاق، آتش عشق،
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور 1391ساعت 13:47 توسط س م نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30