تبلیغات
پریشان - به یاد زلف تو ...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

به یاد زلف تو ...


تا کی در انتظار گذاری به زاریم

باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم


دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز

جان سوز بود شرح سیه روزگاریم


بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود

دیشب که ساز داشت سرسازگاریم


شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد

چشمی نماند شاهد شب زنده داریم


طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست

ماند به شیر شیوه وحشی شکاریم


شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز

تا زنده ام بس است همین شرمساریم



شهریار






طبقه بندی: شهریار، شعر،
برچسب ها:تا کی در انتظار گذاری به زاریم، ساز، جان سوز، شکار، شیر، وحشی، شهریار،
+ نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1391ساعت 22:24 توسط س م نظرات()