تبلیغات
پریشان - ساقی و می و مطرب و میخانهٔ خویشم ...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

ساقی و می و مطرب و میخانهٔ خویشم ...


بیخود ز نوای دل دیوانهٔ خویشم

ساقی و می و مطرب و میخانهٔ خویشم


زان روز که گردیده‌ام از خانه بدوشان

هر جا که روم معتکف خانهٔ خویشم


بی‌داغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس

از بال و پر خویش، پریخانهٔ خویشم


یک ذره دل سختم از اسلام نشد نرم

در کعبه همان ساکن بتخانهٔ خویشم


دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب

ویران شدهٔ همت مردانهٔ خویشم


آن زاهد خشکم که در ایام بهاران

در زیر گل از سبحهٔ صد دانهٔ خویشم


صائب شده‌ام بس که گرانبار علایق

بیرون نبرد بیخودی از خانهٔ خویشم



صائب تبریزی





طبقه بندی: صائب تبریزی، شعر،
برچسب ها:خویشم، ساقی، مطرب، میخانهٔ، بیخود ز نوای دل دیوانهٔ خویشم، صائب تبریزی، خضر،
+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور 1391ساعت 19:54 توسط س م نظرات()