تبلیغات
پریشان - دفتر من ...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

دفتر من ...




تو مردمک چشم من مهجوری

زان با همه نزدیکی ات از من دوری


نی نی غلطم تو جان شیرین منی

زان با منی و ز چشم من مستوری








آشفته سخن چو زلف جانان خوش تر

چون کار جهان بی سر و سامان خوش تر


مجموعهٔ عاشقان بود دفتر من

مجموعهٔ عاشقان پریشان خوش تر





 

دوشینه فتادم به رهش مست و خراب

از نشئهٔ عشق او نه از بادهٔ ناب


دانست که عاشقم ولی می‌پرسید

این کیست، کجایی است، چرا خورده شراب

 



 

 فروغی بسطامی


با تشکر از دوست خوبم
مانی




طبقه بندی: فروغی بسطامی، شعر،
برچسب ها:زلف، پریشان، عاشقان، شراب، مهجوری، فروغی بسطامی، مستوری،
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر 1391ساعت 11:00 توسط س م نظرات()