تبلیغات
پریشان - زدست عشق به جز خیر بر نمی آید

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

زدست عشق به جز خیر بر نمی آید


توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست


پراز هراس و امیدم که هیچ حادثه ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست


زدست عشق به جز خیر بر نمی آید

وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست


درختها به من آموختند فاصله ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست


به روی آینه ی پر غبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

 


فاضل نظری





طبقه بندی: فاضل نظری، شعر،
برچسب ها:راز، عشق، دشنام، آینه، فاضل نظری، باغ، هراس،
+ نوشته شده در یکشنبه 23 مهر 1391ساعت 21:17 توسط س م نظرات()