تبلیغات
پریشان - پیراهنی از نیزه و شمشیر ...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

پیراهنی از نیزه و شمشیر ...



آن کشته که بردند به یغما کفنش را

تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را


خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش

آن نیزه که می برد سر بی بدنش را


پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد

با خار عوض کرد گل پیرهنش را


زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد

شمعی به طواف آمده پرپر زدنش را


آغوش گشاید به تسلای عزیزان

یا خاک کند یوسف دور از وطنش را


خورشید فروزان شده در تیرگی شام

تا باز به دنیا برساند سخنش را




فاضل نظری





طبقه بندی: شعر، فاضل نظری،
برچسب ها:آن کشته که بردند به یغما کفنش را، فاضل نظری، حسین، عاشورا، کربلا، امام، سیدالشهدا،
+ نوشته شده در جمعه 3 آذر 1391ساعت 22:28 توسط س م نظرات()