تبلیغات
پریشان - کنج قناعت ...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

کنج قناعت ...



آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

صبر و آرام تواند به من مسکین داد


وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

هم تواند کرمش داد من غمگین داد


من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

که عنان دل شیدا به لب شیرین داد


گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد


خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن

هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد


بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد


در کف غصه دوران دل حافظ خون شد

از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد




حافظ





طبقه بندی: شعر، حافظ،
برچسب ها:رخسار، آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد، حافظ، فرهاد، شیرین، شیدا، صبر،
+ نوشته شده در سه شنبه 7 آذر 1391ساعت 22:07 توسط س م نظرات()