تبلیغات
پریشان - می‌بینی که ...؟

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

می‌بینی که ...؟




بعد یک سال بهار آمده، می‌بینی که؟


باز تکرار به بار آمده، می‌بینی که؟


 

سبزی سجده‌ی ما را به لبی سرخ فروخت


عقل با عشق کنار آمده، می‌بینی که؟


 

آنکه عمری به کمین بود، به دام افتاده


چشم آهو به شکار آمده، می‌بینی که؟


 

«حمد» هم از لب سرخ تو شنیدن دارد


گل سرخی به مزار آمده می‌بینی که؟


 

غنچه‌ای مژده‌ی پژمردن خود را آورد


بعد یک سال بهار آمده، می‌بینی که ...؟

 




فاضل نظری





طبقه بندی: فاضل نظری، شعر،
برچسب ها:عد یک سال بهار آمده، می‌بینی که، سبزی، آهو، حمد، فاضل نظری، پژمردن،
+ نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین 1392ساعت 17:38 توسط س م نظرات()