تبلیغات
پریشان - بخت برگشتهء ما...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

بخت برگشتهء ما...



زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها

مستم از ساغر خون جگر آشامیها


بسکه با شاهد ناکامیم الفت ها رفت

شادکامم دگر از الفت ناکامیها


بخت برگشته ما خیره سری آغازید

تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها


دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت

ساختم این همه تا وارهم از خامیها


تا که نامی شدم از نام نبردم سودی

گر نمردم من و این گوشه گمنامیها


نشود رام سر زلف دل آرامم دل

ای دل از کف ندهی دامن آرامیها


باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن

خرم از عیش نشابورم و خیامیها


شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی

تا که نامت نبرد در افق نامیها



شهریار





طبقه بندی: شهریار، شعر،
برچسب ها:زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها، الفت، ناکامیها، خیامیها، شهریار، اشک، عیش،
+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت 1392ساعت 10:19 توسط س م نظرات()