تبلیغات
پریشان - بـــــاور نکــــــــردی ...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

بـــــاور نکــــــــردی ...



بر من گذشتی ، سر بر نکردی

از عشق گفتم ، با ور نکردی


دل را فکند م ارزان به پایت

سودای مهرش در سر نکردی


گفتم گلم را می بویی از لطف

حتی به قهرش پر پر نکردی !


دیدی سبویی پرنوش دارم

با تشنگی ها لب تر نکردی


خواندم به گو شت صد دفتر از عشق

سطری ، کلامی از بر نکردی


یادت به هر شعر منظور من بود

زین باغ پر گل منظر نکردی


هنگام مستی شورآفرین بود

لطفی که با ما دیگر نکردی


آ تش گرفتم چون  شاخ نارنج

گفتم : نظر کن  ! سر بر نکردی



سیمین بهبهانی





طبقه بندی: شعر، سیمین بهبهانی،
برچسب ها:سیمین بهبهانی، بر من گذشتی، سر بر نکردی از، عشق گفتم، با ور نکردی،
+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد 1392ساعت 12:21 توسط س م نظرات()