تبلیغات
پریشان - شرح درد عشق...

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

شرح درد عشق...







دلی لرزید و دستی جابجا شد

نگاری پر زد و تیری رها شد


همین یک جمله شرح درد عشق است


که تیر عاشق مسکین خطا شد





************
************





ای نورِ شوقِ خلوتِ مردانِ شب زده

بنگر! ستاره جای تو بر من رَکَب زده

ای عشقِ من بیا که بدون تو داده ام

دستانِ سرد و خسته به دستانِ تب زده



************
************






برو ای دوست! به این عاشق خود رحم نکن

بیش از این مغز مرا ملعبهء وهم نکن

شاعر واهمه های شبِ بی ماه شدم

بر پریشانیِ ساز دل من رحم نکن!



پریشان







طبقه بندی: پریشان، شعر،
برچسب ها:پریشان، تیر عاشق، دلی لرزید و دستی جابجا شد، شرح درد عشق، خطا، تیر، عاشق،
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر 1392ساعت 11:31 توسط س م نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30