تبلیغات
پریشان - قربانگاهِ ((من))

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

قربانگاهِ ((من))



نشانم ده صراط روشنم را

خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم

به قربانگاه می آرم «منم» را





طبقه بندی: پراکنده ها، شعر،
برچسب ها:خداوندا، قربان، عید، ابراهیم، اسمائیل، عشق، قربانگاه،
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر 1392ساعت 20:34 توسط س م نظرات()