تبلیغات
پریشان - امید من تویی

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

امید من تویی



مرا هزار امید است و هر هزار تویی


شروع شادی و پایان انتظار تویی



بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت


چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی



دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند


در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی



شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است


ستاره ای که بخندد به شام تار تویی



جهانیان همه گر تشنگان خون منند


چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی



دلم صراحی لبریز آرزومندی است


مرا هزار امید است و هر هزار تویی



 

سیمین بهبهانی





طبقه بندی: شعر، سیمین بهبهانی،
+ نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین 1393ساعت 22:46 توسط س م نظرات()