پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

از بردگی مقام بلالی گرفته اند



بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست


باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست



سوگند می خورم به مرام پرندگان


در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست



با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما


وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست



در کارگاه رنگرزان دیار ما


رنگی برای پوشش آتار ننگ نیست



از بردگی مقام بلالی گرفته اند


در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست



دارد بهار می گذرد با شتاب عمر


فکری کنید... فرصت پلکی درنگ نیست



وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را


فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست



تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد


هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست




محمد سلمانی





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها:بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست، در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست، محمد سلمانی، هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست،
+ نوشته شده در یکشنبه 21 اردیبهشت 1393ساعت 09:00 توسط س م نظرات()