تبلیغات
پریشان - مطالب هادی

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

تو کیستی؟؟



تو کیستی،که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته ، روی گردابم !

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو را از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن شیرین نگاه، آه!

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!

کدام نشإه دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند

سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته است

همه ی وجودم تو مهر است و جان محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

 

فریدون مشیری





طبقه بندی: فریدون مشیری، شعر،
برچسب ها:تو کیستی؟، فریدون مشیری، که من اینگونه بی تو بی تابم؟، من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه، چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است،
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 آبان 1391ساعت 13:54 توسط هادی نظرات()

مرغ دریا

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

 در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

 خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

 تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

 دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت

 گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

 چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

 بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید

 قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت

 دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

 چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

 همنوای دل من بود به هنگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

ه.الف.سایه





طبقه بندی: ه.ا.سایه، شعر،
برچسب ها:آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت، خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد، هوشنگ ابتهاج، ه.الف.سایه،
+ نوشته شده در جمعه 21 مهر 1391ساعت 00:46 توسط هادی نظرات()

شوق

شوق

 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور



+ نوشته شده در جمعه 26 خرداد 1391ساعت 00:04 توسط هادی نظرات()

چه فکر میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چه فكر میكنی؟

جهان چو آبگینه شكسته ایست

 كه سرو راست هم در او ؛شكسته مینمایدت؟

چنان نشسته كوه

در كمین این غروب تنگ

 كه راه بسته می نمایدت؟

زمان بیكرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی ست این درنگ درد و رنج

بسان رود كه در نشیب دره سر به سنگ میزند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

 زنده باش........................          ه.الف.سایه



متن کامل شعر



طبقه بندی: ه.ا.سایه، شعر،
برچسب ها:چه فكر میكنی، جهان، آبگینه، سرو، راست، مینمایدت، نشسته، چنان، كوه، كمین، غروب، تنگ، بسته، نمایدت، زمان، بیكرانه، شمار، گام، عمر، مسنج، پای، دمی، درنگ، رنج، درد، بسان، شکسته، رود، نشیب، سنگ، رونده، باش، امید، هیچ، معجزی، مرده، زنده، سایه، ابتهاج،
+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت 1391ساعت 00:13 توسط هادی گلبرگ()