پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

وصیت نامه...

 



قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.

 

حسین پناهی  






به نقل از اکبر عبدی:

«یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. حسین از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.

 گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟!

 گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟

 گفتم: آره.

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.

 اما من فقط دوستش داشتم!»







طبقه بندی: حسین پناهی،
برچسب ها:وصیت نامه، حسین پناهی، اکبر عبدی،
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد 1392ساعت 11:40 توسط س م نظرات()

همه چی از یاد آدم میره!


 

همه چی از یاد آدم میره

مگه یادش ، که همیشه یادشه



حسین پناهی





طبقه بندی: شعر، حسین پناهی،
برچسب ها:همه، چی، از، یاد، آدم، میره، مگه، یادش، همیشه، یادشه، حسین پناهی،
+ نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد 1391ساعت 12:40 توسط س م نظرات()

مگسی را کشتم!



مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش
تا به آن حد گندم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم!




حسین پناهی





طبقه بندی: شعر، حسین پناهی،
برچسب ها:مگسی، کشتم، جرم، این، حیوان، پلیدیست، بد، چون، نسبت، سودش، ضرر، صد، است، طفل، معصوم، دور، سر، میچرخید، خیالش، قندم، اغذیه، مشهورش، گندم، حد، نور، قبرش، بارد، مگس، خوبی، یاد، بیرونم، حسین، پناهی،
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت 1391ساعت 19:20 توسط س م نظرات()

خوابمان برد

دنیا را بغل گرفتیم

گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد

بیدار شدیم

دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم.


حسین پناهی





طبقه بندی: حسین پناهی، شعر،
برچسب ها:دنیا، بغل، امن، آبستن، درد، حسین پناهی،
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 دی 1390ساعت 14:35 توسط س م نظرات()

موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند



رخش ، گاری کشی میکند

رستم ، کنار پیاده رو سیگار میفروشد 

سهراب ته جوب به خود میپیچد

مردان خیابانی برای تهمینه بوق میزنند

ابولقاسم ، برای شبکه سه سریال جنگی می سازد

وای...................

موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند !! 


حسین پناهی
 


منبع:http://rika.persianblog.ir/






طبقه بندی: شعر، حسین پناهی،
برچسب ها:رخش، گاری کشی، رستم، پیاده رو، سیگار، سهراب، جوب، مردان خیابانی، تهمینه، بوق، ابولقاسم، شبکه سه، سریال، جنگی، موریانه، شاهنامه، حسین پناهی،
+ نوشته شده در جمعه 23 دی 1390ساعت 15:40 توسط س م نظرات()

شاخه گل سرخ


به خانه می رفت

با کیف و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی؟ پدرش گفت..

دعوا کردی باز؟ مادرش پرسید..

وبرادرش کیفش را زیر و رو می کرد

در پی آن چیز که در دل پنهان کرده بود..

تنها مادر بزرگش دیده بود

شاخه گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش

و خندیده بود..


حسین پناهی


منابع:

http://www.asheghaneha.ir

http://www.saraomidvar.blogfa.com/





طبقه بندی: حسین پناهی، شعر،
برچسب ها:حسین پناهی، عشق، عاشقانه، عاشقی، شعر، شعر عاشقانه، متن عاشقاته، شعر حسین پناهی، متن حسین پناهی، شاخه گل سرخ، گل سرخ، عاشقانه ها، متن زیبا، متن های زیبا، متن، شعر زیبا، شعر فارسی، اشعار، اشعار عاشقانه، اشعار زیبا، شاعر، دلنوشته، دل نوشته، دل نوشته ها، دل نوشته های زیبا، دل نوشته های غمگین، دل نوشته های کوتاه، دلنوشته ها، دلنوشته های دلنشین، دلنوشته های زیبا، دلنوشته های عاشقانه، دلنوشته های شیرین، دل شکسته،
+ نوشته شده در شنبه 17 دی 1390ساعت 23:52 توسط س م نظرات()

می دانم های حقیر

من سرشار از خدا بودم

و چه زیبا و اعجاب انگیز است

آن لحظه که چشم در چشم خدا

خالی می شوی از می دانم های حقیر خویش!



حسین پناهی





طبقه بندی: حسین پناهی، شعر،
برچسب ها:حسین پناهی، من سرشار از خدا بودم، خدا، چشم در چشم خدا،
+ نوشته شده در شنبه 10 دی 1390ساعت 11:14 توسط س م نظرات()

زندگی

میزی برای کار...


کاری برای تخت...


تختی برای خواب...


خوابی برای جان...


جانی برای مرگ...


مرگی برای یاد...


یادی برای سنگ...





این بود زندگی...؟!!


«زنده یاد حسین پناهی»



   



طبقه بندی: حسین پناهی، شعر،
برچسب ها:حسین پناهی، میزی برای کار، زندگی، این بود زندگی،
+ نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390ساعت 00:18 توسط س م نظرات()

شعر و صدای حسین پناهی


دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو٬ رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟

اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟

 گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم

چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من،
حیرونت نبودم؟

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه
***

چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
حسین پناهی

آلبوم: سلام خداحافظ (شعر و صدای حسین پناهی)

دانلود









طبقه بندی: حسین پناهی، دانلود، شعر،
برچسب ها:حسین پناهی، سلام خداحافظ، دانلود، صدای حسین پناهی،
+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390ساعت 14:52 توسط س م نظرات()