پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

بیاد دیدار نخستین



تو نشستی خجلون
روی مبل مخملون
منم اونجا بغل گرامافون

تو بودی سرد و خموش
من وجودم پرخروش
گاه گاهی
با نگاهی
به نگاهت
عطش شعله یک عشق بزرگ
در نگاهم می سوخت

تو نمی دیدی اونو؟

من از اون لب های اَنّابی تو
وقتی که حرف میزدی
خواهش و نیاز یک بوسه رو کاشف می شدم

و صدای انفجار قلب من
به تو می گفت در این لحظه خوب
فلونی دوست دارم عاشقتم
تو اگه عَذرایی من وامقتم

تو نمی شنیدی اونو؟

و تو آغازگر دلهره ها...

و تو عصیانگر این وسوسه ها...

تو اطاق

همه تو فکر شب و
من و تو ، تو فکر هم

نگو باور ندارم

تو رو در سر ندارم

بین ما غرورمون دلشکنی ها کرده

می دونم

که توی قلب تو غوغاست

گر چه نگاهت با ما سرده

تو مثه مجنون هر قصهء پر حادثه ای
که جَوونای تو قصه بغچه بدوش
کفش آهن پوشیدن دنبالتن
دخترای حادثه دشمنتن
همه دل های شکسته دنبال مرهمتن

توی دژ های بلندِ مرگ و میر
دیبه و غلام سیاهِ سر به زیر
تو جام جهان نماشون می بینن
که تو رو آدما می خوان بگیرن

دیبه دندوناش بلند
دُمِش کمند
با غلام های سیاه
سوار اسبای رعدشون میشن
که طلسمت بکنن

 اما تو مال منی عزیز من
هر جا که بخوای بری باهات میام
جنگ دیبه رو بگی تنها می رم
کفش آهن می پوشم

دخترای حادثه دشمنتن؟
گیساشون رو می برم
غلاما طلسم من میشم دیگه

اما    بعدش    می میرم

اینه رسم زمونه
آدمی نمی مونه حاصل مشقتاشو ببینه

پس بیا یار بشیم
دل بدیم دل بگیریم

لااقل امید بده
که دلت مال منه

که دلت مال منه


بیژن




طبقه بندی: شعر، بیژن،
برچسب ها:خجلون، نشستی، مبل، مخملون، بغل، گرامافون، سرد، خموش، وجودم، پرخروش، گاه گاهی، عطش، شعله، عشق، می سوخت، لب، اَنّابی، وقتی، حرف، خواهش، بوسه، کاشف، صدای، انفجار، قلب، لحظه، فلونی، عاشقتم، عَذرا، وامق، دلهره، آغازگر، عصیانگر، وسوسه، اطاق، شب، باور، غرور، دلشکنی، غوغاست، نگاهت، مجنون، پر حادثه، بغچه، کفش، آهن، مرهم، دژ، مرگ و میر، دیبه، غلام، سر به زیر، جام، جهان نما، دیو، رعد، طلسمت، جنگ، گیساشون، رسم،
+ نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390ساعت 13:05 توسط س م نظرات()

میلاد

برف بر عروس شب ، نقل باریدن گرفت




برف بر عروس شب

نقل باریدن گرفت


و خرامان تن به آغوش زمین بسپرد

غنچه ای بشکفت و گلی خندید


دست سرما زده ام

گل را بربود


ای اَبَرنویس عاشق

از رابطه ما در حقیقت شعر بلندت

عشق ، خجلت زده و مدیون است


ای گل


ای که بهمن پر ز عطر زلف توست

زادروزت بر ما مبارک


57/11/16





طبقه بندی: بیژن، شعر،
برچسب ها:میلاد، برف، عروس، شب، نقل، خرامان، آغوش، غنچه، اَبَرنویس عاشق، عشق، بهمن، بیژن، باریدن،
+ نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390ساعت 00:00 توسط س م نظرات()

قلمستان



قلمستانی بسازیم

هر قلم تیز

چهره تشنه کاغذ بخراشیم

و اگر نیست رنگی

با جوهر رگها

بر قلم بشکستگان 

سخت بتازیم.


شعر از : بیژن  1356





طبقه بندی: بیژن، شعر،
برچسب ها:قلمستان، بیژن، قلمستانی بسازیم،
+ نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390ساعت 22:25 توسط س م نظرات()