پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

غمت در نهانخانه دل نشیند


غمت در نهانخانه دل نشیند


به نازی که لیلی به محمل نشیند


مرنجان دلم را که این مرغ وحشی  


ز بامی که برخاست، مشکل نشیند


خلد گر به پا خاری، آسان برآرم  


چه
سازم به خاری که در دل نشیند


به دنبال محمل چنان زار گریم  


که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند


پی ناقه‌اش رفتم آهسته، ترسم 


غباری به دامان محمل نشیند


به دنبال محمل، سبکتر قدم زن 


مبادا غباری به محمل نشیند


عجب نیست خندد اگر گل به سروی 


که در این چمن، پای در گل نشیند


بنازم به بزم محبت که آنجا  


گدایی به شاهی، مقابل نشیند


طبیب از طلب در دو گیتی میاسا 


کسی چون میان دو منزل نشیند



طبیب اصفهانی 





طبقه بندی: شعر، طبیب اصفهانی،
برچسب ها:غمت، نهانخانه دل، نازی، لیلی، محمل، مرنجان، مرغ، وحشی، خلد، پا، خاری، آسان، چه سازم، دل، زار، گریم، ناقه، ترسم، غباری، دامان، سبکتر، گل، سرو، چمن، محبت، گدایی، شاهی، مقابل، طبیب، گیتی، میاسا، میان، منزل، طبیب اصفهانی،
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390ساعت 23:38 توسط س م نظرات()