تبلیغات
پریشان - مطالب عماد خراسانی

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

گوشهء چشمت...


تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد


نیست دیگر به خرابات،خرابی چون من

باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد


حالِ آن خسته چه باشد که طبیبش بزند

زخم و بر زخم،نمک پاشد و مرهم ببرد


آن که بر دامن احسان تو اش دسترسی ست

به دهان،خاکش اگر نام ز حاتم ببرد


زنگ چل ساله آیینه ما گر چه بسی ست

آتشی همدم ما کن که به یک دم ببرد


رنج عمری،همه هیچ است اگر وقت سفر

رخ نماید که مرا با دل خرّم ببرد


من ندانم چه نیازی ست تو را با همه قدر

که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد


جان فدای دل دیوانه که هر شب بر ِتوست

کاش جاوید،بدان کوی،مرا هم ببرد


ذکر من نام دلارای حبیب است عماد!

نیست غم،دوست اگر نام مرا کم ببرد



عماد خراسانی





طبقه بندی: عماد خراسانی، شعر،
برچسب ها:عماد خراسانی، تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد، سیل، زخم، دلارای، حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد، مرهم،
+ نوشته شده در جمعه 27 بهمن 1391ساعت 18:10 توسط س م نظرات()

صیاد من بهار که فصل شکار نیست



ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست
یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست

دانی بهشت چیست که داریم انتظار؟
جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست

فصل بهار، فصل جنون است و این سه ماه
هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست

سنجیده ایم ما، به جز از موی و روی یار
حاصل ز رفت و آمد لیل و نهار نیست

خندید صبح بر من و بر انتظار من
زین بیشتر ز خوی توام انتظار نیست

دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود
اما چه سود زانکه به یک گل بهار نیست

فرهاد یاد باد که چون داستان او
شیرین حکایتی ز کسی یادگار نیست

ناصح مکن حدیث که صبر اختیار کن
ما را به عشق یار ز خویش اختیار نیست

برخیز دلبرا که در آغوش هم شویم
کان یار یار نیست که اندر کنار نیست

امید شیخ بسته به تسبیح و خرقه است
گویا به عفو و لطف تو امیدوار نیست

بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش
صیاد من بهار که فصل شکار نیست


عماد




طبقه بندی: عماد خراسانی، شعر،
برچسب ها:عاشقیم، خوشتر، کار، اعتبار، دانی، بهشت، انتظار، ماهتاب، آغوش، باده، یار، فصل، بهار، جنون، مست، یقین، هوشیار، موی، لیل، نهار، خوی، دیشب، لبش، غنچه، گل، سود، فرهاد، داستان، شیرین، حکایتی، یادگار، ناصح، خویش، اختیار، برخیز، نیک، بد، فکری، روزگار، صید، عماد،
+ نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند 1390ساعت 13:18 توسط س م نظرات()

آهنگ جنون



باز آهنگ جنون میزنی ای تار امشب



گویمت رازی و در پرده نگهدار امشب


آنچه زان تار سر زلف کشیدم شب و روز


مو به مو جمله کنم پیش تو اظهار امشب


هر کجا می نگرم جلوه کند نقش نگار


کاش یک بوسه دهد زینهمه رخسار امشب


سوزی و ناله بیجا نکنی ای دل زار


خوب با شمع شدی همدل و همکار امشب


ای بسا شب که به روز تو نشستیم ای شمع


کاش سوزیم چو پروانه بیکبار امشب


آتشست این نه سخن بس کن ازین قصه عماد


ورنه سوزد قملت ، دفتر اشعار امشب


عماد خراسانی


نوازنده تار : استاد حسین علیزاده





طبقه بندی: عماد خراسانی، شعر،
برچسب ها:آهنگ، جنون، تار، رازی، پرده، امشب، زان، زلف، مو، مو به مو، اظهار، جلوه، نقش نگار، بوسه، کاش، زینهمه، رخسار، سوزی، ناله، بیجا، دل، زار، شمع، همدل، همکار، شب، پروانه، سوزیم، آتشست، سخن، قصه، عماد، ورنه، سوزد، قملت، اشعار، دفتر، عماد خراسانی، استاد حسین علیزاده، حسین علیزاده،
+ نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن 1390ساعت 03:23 توسط س م نظرات()

حال که تنها شده ام می روی؟

حال که تنها شده ام می روی؟

                     واله و رسوا شده ام می روی؟


حال که غیر از تو ندارم کسی

                     این‌همه تنها شده ام می روی؟


حال که چون پیکر سوزان شمع


                     شعله سراپا شده ام می روی؟


حال که در بزم خراباتیان


                      همدم صهبا شده‌ام می روی؟

حال که در وادی عشق و جنون



                      لاله‌ی صحرا شده ام می روی؟

حال که نادیده خریدار آن



                      گوهر یکتا شده‌ام می روی؟


حال که در بحر تماشای تو


                      غرق تماشا شده‌ام می روی؟

این‌همه رسوا تو مرا خواستی


                       حال که رسوا شده‌ام می روی؟


عماد خراسانی





طبقه بندی: شعر، عماد خراسانی،
برچسب ها:حال که تنها شده ام می روی، رسوا، عماد خراسانی، عماد،
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی 1390ساعت 23:13 توسط س م نظرات()

به کارهای دگر اعتبار نیست

ما عاشقیم و خوشتر ازین کار کار نیست

یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست

دانی بهشت چیست که داریم انتظار ؟

جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست

فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه

هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست

دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود

اما چه سود زآنکه به یک گل بهار نیست

امید شیخ بسیته به تسبیح و خرقه است

گویا به عفو و لطف تو امیدوار نیست

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش

صیاد من بهار که فصل شکار نیست

عماد خراسانی



طبقه بندی: شعر، عماد خراسانی،
برچسب ها:به کارهای دگر اعتبار نیست، عماد، خراسانی، ما عاشقیم و خوشتر ازین کار کار نیست،
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 دی 1390ساعت 11:57 توسط س م نظرات()

ارگناهی است محبت تو گنه کارتری

سرزبالین به چه امید برآرم سحری

که درآن روز نبینم رخت ای رشک پری

آه از آن شب که نگیری خبرازمن درخواب

وای از آن روزکه من ازتو نگیرم خبری

عهدکرده است که از صحبت دونان گذرد

دیرتر می گذر ای عمرکه خوش می گذری

شهر عشق است و جنون ازهمه جا مقصد ما

خیز اگر با من و دل ، راهزنا همسفری

می شد ای کاش که یک لحظه نباشم بی تو

یا شدی کاش دلم شاد به روی دگری

وای بر من که به سودای تو ای ماه مرا

نیست جز آه و دگر نیست درآن هم اثری

من اگر دل به تو دادم تو ز من دل بردی

ارگناهی است محبت تو گنه کارتری

به خدایی که تورا بردن دل داده به یاد

قسمت می دهم ای مه که ز یادم نبری

خوب شد باز شدی عاشق و شوریده عماد

ننهی باز به بالین سر بی دردسری




طبقه بندی: عماد خراسانی، شعر،
برچسب ها:عماد، سرزبالین به چه امید برآرم سحری،
+ نوشته شده در دوشنبه 28 آذر 1390ساعت 19:05 توسط س م نظرات()

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست

حرم و دیر یکی ، سبحه و پیمانه یکست

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

هرکسی قصه شوقش به زبانی گوید

چونکو می نگرم حاصل افسانه یکیست

این همه قصه ز غوغای گرفتارانست

ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکیست

ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه

گریه ی نیمه شب و خنده مستانه یکیست

گر زمن پرسی از آن لطف که من می دانم

آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست

هیچ غم نیست که نسبت بجنونم دادند

بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد .

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر بسر حد جنونت ببرد عشق عماد

 بی وفایی و وفاداری جانانه یکیست


ادامه مطلب



طبقه بندی: عماد خراسانی، شعر،
برچسب ها:پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست، عماد،
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آبان 1390ساعت 18:21 توسط س م نظرات()

تو از یادم نمی کاهی


ساز بشکسته ام و طائر پربسته نگارا
عجبی نیست که اینگونه غم افزاست فغانم




   عماد   خراسانی  
  

ادامه مطلب



طبقه بندی: عماد خراسانی، شعر،
برچسب ها:تو از یادم نمی کاهی، عماد خراسانی، دشمن جان، ساز بشکسته،
+ نوشته شده در شنبه 14 آبان 1390ساعت 22:47 توسط س م نظرات()