تبلیغات
پریشان - مطالب اقبال لاهوری

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

لذت جستجوی تو ...


سوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو

راه چو مار می گزد گر نروم بسوی تو


سینه گشاده جبرئیل از بر عاشقان گذشت

تا شرری به او فتد ز آتش آرزوی تو


هم به هوای جلوه ای پاره کنم حجاب را

هم به نگاه نارسا پرده کشم بروی تو


من بتلاش تو روم یا به تلاش خود روم

عقل و دل نظر همه گم شدگان کوی تو


از چمن تو رسته ام قطرهٔ شبنمی ببخش

خاطر غنچه وا شود کم نشود ز جوی تو



اقبال لاهوری





طبقه بندی: اقبال لاهوری، شعر،
برچسب ها:سوز، گداز، زندگی، لذت، جستجوی، زبور عجم، اقبال لاهوری،
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1391ساعت 12:05 توسط س م نظرات()