پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

شکایت کجا بریم؟


 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم


شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم


روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم


ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم


گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم


ما با توایم و با تو نه‌ایم نیست بوالعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم


نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم


از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم؟


ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم


سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 


سعدی




طبقه بندی: سعدی، شعر،
برچسب ها:بگذار، مقابل، بگذریم، دزدیده، شمایل، بنگریم، شوقست، جدایی، جورست، نظر، جور، طاقت، شوقت، نیاوریم، روی، نکنی، حکم، توست، بازآ، قدمانت، بگستریم، سریست، خلق، روزگار، دشمن، شوند، سریم، برود، گفتی، بیشترند، عشق، کمتریم، توایم، نه‌ایم، بوالعجب، حلقه‌ایم، چون، حلقه، بوی، می‌شنویم، عجب، بپروریم، دشمنان، شکایت، برند، دوست، دشمنست، کجا، نمی‌رویم، قفای، کمند، سعدی، چندان، صید، لاغریم، فتاده‌اند،
+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1391ساعت 14:56 توسط س م نظرات()

بازآ



بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ                      گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست                    صد بار اگر توبه شکستی بازآ


ابوسعید ابوالخیر




طبقه بندی: ابوسعید ابوالخیر، شعر،
برچسب ها:بازآ، کافر، گبر، بت‌پرست، توبه، ابوسعید ابوالخیر،
+ نوشته شده در جمعه 30 دی 1390ساعت 12:07 توسط س م نظرات()