پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

سال جدید میلادی مبارک






لبخند بزن، ستاره بی تاب شود


شب، برکه ی پهناور مهتاب شود



بر شهر بتاب جای خورشید امروز


تا برف تمام بام ها آب شود


احمدرضا قدیریان





طبقه بندی: پراکنده ها، شعر،
برچسب ها:سال جدید میلادی، احمدرضا قدیریان، لبخند بزن، ستاره بی تاب شود، برف، خورشید،
+ نوشته شده در دوشنبه 11 دی 1391ساعت 23:49 توسط س م نظرات()

میلاد

برف بر عروس شب ، نقل باریدن گرفت




برف بر عروس شب

نقل باریدن گرفت


و خرامان تن به آغوش زمین بسپرد

غنچه ای بشکفت و گلی خندید


دست سرما زده ام

گل را بربود


ای اَبَرنویس عاشق

از رابطه ما در حقیقت شعر بلندت

عشق ، خجلت زده و مدیون است


ای گل


ای که بهمن پر ز عطر زلف توست

زادروزت بر ما مبارک


57/11/16





طبقه بندی: بیژن، شعر،
برچسب ها:میلاد، برف، عروس، شب، نقل، خرامان، آغوش، غنچه، اَبَرنویس عاشق، عشق، بهمن، بیژن، باریدن،
+ نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390ساعت 00:00 توسط س م نظرات()

حال عالم

حال عالم سر به سر پرسیدم از فرزانه‌ای
گفت: یا خاکی است یا بادی است یا افسانه‌ای

گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوری است یا کری است یا دیوانه‌ای

گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
گفت: یا برقی است یا شمعی است یا پروانه‌ای

بر مثال قطره‌ی برف است در فصل تموز
هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانه‌ای؟

یا مثال سیل خانست آب در فصل بهار
هیچ زیرک در چنین منزل فشاند دانه‌ای؟

فیلسوفی گفت اندر جانب هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بتخانه‌ای

گفتم: آن حکمت چه حکمت بود؟ گفت: این حکمت است
آدمی را سنگ و شیشه چرخ چون دیوانه‌ای

نعمت دنیا و دنیا نزد حق بیگانه است
هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانه‌ای؟


ابوسعید ابوالخیر





طبقه بندی: شعر، ابوسعید ابوالخیر،
برچسب ها:عالم، فرزانه، افسانه‌، کور، کر، دیوانه، عمر، برق، قطره، برف، تموز، سیل، زیرک، منزل، دانه، شیشه، سنگ، بیگانه، حق، ابوسعید ابوالخیر،
+ نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390ساعت 00:26 توسط س م نظرات()