پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

می چرخد این تسبیح...






می چرخد این تسبیح و دستی، هیچ پیدا نیست

پشت سر هم دانه ها یک ریز می آیند

یک دانه روشن، دیگری تاریک

ریز و درشت دانه ها، در رشته ای باریک

نه می توانی رشته را دیدن

نه دست را در کار گردیدن

می چرخد این تسبیح و عمر ما

پایان پذیرد

عاقبت

اما...

«اما» رها کن، جای «اما» نیست

می چرخد این تسبیح و دستی، هیچ، پیدا نیست



شفیعی کدکنی





طبقه بندی: شفیعی کدکنی، شعر،
برچسب ها:تسبیح، برف خوانی، شفیعی کدکنی، می چرخد این تسبیح و دستی، هیچ پیدا نیست، می چرخد این تسبیح و عمر ما پایان پذیرد عاقبت اما...، اما رها کن،
+ نوشته شده در جمعه 15 آذر 1392ساعت 23:08 توسط س م نظرات()

وعده از حد بشد

ا



ای دل ریش مرا با لب تو حقِّ نمک

حق نگه دار که من می‌روم الله معک


تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس

ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک


در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک


گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک


بگشا پسته خندان و شکرریزی کن

خلق را از دهن خویش مینداز به شک


چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک


چون بر حافظ خویشش نگذاری باری

ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک



حافظ





طبقه بندی: حافظ، شعر،
برچسب ها:دل، ریش، لب، حق، می‌روم، الله، معک، گوهر، پاکیزه، عالم، قدس، ذکر، خیر، حاصل، تسبیح، ملک، خلوص، منت، هست، شکی، تجربه، کس، زر، خالص، نشناسد، محک، گفته، بودی، شوم، مست، بوست، بدهم، وعده، بشد، دیدیم، بگشا، پسته، خندان، شکرریزی، خلق، از دهن، خویش، مینداز، شک، چرخ، زنم، غیر، مرادم، زبونی، کشم، فلک، چون، حافظ، خویشش، نگذاری، رقیب، قدم، دورترک،
+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391ساعت 18:00 توسط س م نظرات()

زمزمه ذکر تو



رفتم به کلیسای ترسا و یهود 

دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود

 با یاد وصال تو به بتخانه شدم
 
تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود 


ابوسعید ابوالخیر


با تشکر از دوست خوبم گلاب





طبقه بندی: ابوسعید ابوالخیر، شعر،
برچسب ها:کلیسای، ترسا، یهود، وصال، بتخانه، تسبیح، ذکر، ابوسعید ابوالخیر،
+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390ساعت 10:45 توسط س م نظرات()