پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

دایره عشق


دیده بر غیر رخ دوست شِکُفتن نتوانم

کار عشق است ، بجز ذکر تو گفتن نتوانم


آتش عشق تو بر جان و دلم شعله چنان زد

که به دریای خِرَد شعله نهفتن نتوانم


مطربا پرده عشاق برای دگران زن

من همان نغمه سازم که شنفتن نتوانم


درد و صد درد که بی درد در این ورطه غریب است

حیف و صد حیف به تو خُرده گرفتن نتوانم


با همه پیچ و خم روی مَهَت اُنس گرفتم

باورم نیست کَزین دایره رفتن نتوانم


گرچه عشاق شکایت نکنند از غم گردون

منِ رنجورِ پریشان که نگفتن نتوانم

 

 

پریشان





طبقه بندی: پریشان، شعر،
برچسب ها:پریشان، دیده بر غیر رخ دوست شکفتن نتوانم، رخ دوست، ذکر، رنجورِ، عشاق، آتش عشق،
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور 1391ساعت 14:47 توسط س م نظرات()

وعده از حد بشد

ا



ای دل ریش مرا با لب تو حقِّ نمک

حق نگه دار که من می‌روم الله معک


تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس

ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک


در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک


گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک


بگشا پسته خندان و شکرریزی کن

خلق را از دهن خویش مینداز به شک


چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک


چون بر حافظ خویشش نگذاری باری

ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک



حافظ





طبقه بندی: حافظ، شعر،
برچسب ها:دل، ریش، لب، حق، می‌روم، الله، معک، گوهر، پاکیزه، عالم، قدس، ذکر، خیر، حاصل، تسبیح، ملک، خلوص، منت، هست، شکی، تجربه، کس، زر، خالص، نشناسد، محک، گفته، بودی، شوم، مست، بوست، بدهم، وعده، بشد، دیدیم، بگشا، پسته، خندان، شکرریزی، خلق، از دهن، خویش، مینداز، شک، چرخ، زنم، غیر، مرادم، زبونی، کشم، فلک، چون، حافظ، خویشش، نگذاری، رقیب، قدم، دورترک،
+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391ساعت 18:00 توسط س م نظرات()

زمزمه ذکر تو



رفتم به کلیسای ترسا و یهود 

دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود

 با یاد وصال تو به بتخانه شدم
 
تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود 


ابوسعید ابوالخیر


با تشکر از دوست خوبم گلاب





طبقه بندی: ابوسعید ابوالخیر، شعر،
برچسب ها:کلیسای، ترسا، یهود، وصال، بتخانه، تسبیح، ذکر، ابوسعید ابوالخیر،
+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390ساعت 10:45 توسط س م نظرات()