پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

عکس رخ مهتاب ...



بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست


بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست




فاضل نظری



طبقه بندی: فاضل نظری، شعر،
برچسب ها:بی قرار، توام، تنگم، دل، گله، آه، بی تاب، عادت، حوصله، کم، مثل، عکس، رخ، مهتاب، افتاده، آب، دلم، هستی، فاصله، آسمان، قفس، تنگ، فرقی، وقتی، بال، پر زدن، چلچله، لحضه، بیم، ریختن، فرو، شهری، روی، گسل، زلزله، هاست، می پرسمت، مسئله، دوری، عشق، سکوت، جواب، همه، فاضل، نظری،
+ نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1391ساعت 18:17 توسط س م نظرات()

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم


در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم


با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم


دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم


پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم


خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم


باور مکن که طعنه طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم


سروی شدم به دولت آزادگی که سر

با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم


دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان

لب میگزد چو غنچه خندان که خامشم


هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم


لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم


ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار

این کار تست من همه جور تو می کشم



شهریار





طبقه بندی: شهریار، شعر،
برچسب ها:وصل، عشق، آتشم، عاشق، نمی شوی، ببینی، می کشم، عقل، آب، بیچاره، ساخته، دیشب، سرم، بالش، وصال، باز، صبحست، سیل، صبح، اشک، شسته، بالشم، پروانه، شکایتی، شمع، عمریست، هوای، میسوزم، خوشم، خلقم، روی، بخندند، نیست، شاهد، شرار، محبت، غشم، باور، طعنه، طوفان، روزگار، زلف، مشوشم، سروی، دولت، آزادگی، کس، نیاورد، طبع، سرکشم، دارم، غمش، میگزد، غنچه، خامشم، شب، ماهتاب، بالین، بتاب، آفتاب، دلکش، ماه، پری، بنه، بنوازش، بشنوی، غزلهای، دلکشم، ساز، صبا، شبی، شهریار،
+ نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1391ساعت 17:09 توسط س م نظرات()

شکایت کجا بریم؟


 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم


شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم


روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم


ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم


گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم


ما با توایم و با تو نه‌ایم نیست بوالعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم


نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم


از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم؟


ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم


سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 


سعدی




طبقه بندی: سعدی، شعر،
برچسب ها:بگذار، مقابل، بگذریم، دزدیده، شمایل، بنگریم، شوقست، جدایی، جورست، نظر، جور، طاقت، شوقت، نیاوریم، روی، نکنی، حکم، توست، بازآ، قدمانت، بگستریم، سریست، خلق، روزگار، دشمن، شوند، سریم، برود، گفتی، بیشترند، عشق، کمتریم، توایم، نه‌ایم، بوالعجب، حلقه‌ایم، چون، حلقه، بوی، می‌شنویم، عجب، بپروریم، دشمنان، شکایت، برند، دوست، دشمنست، کجا، نمی‌رویم، قفای، کمند، سعدی، چندان، صید، لاغریم، فتاده‌اند،
+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1391ساعت 13:56 توسط س م نظرات()

نظری کن


بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟


نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی

گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی


گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو

من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟


بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال

عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی


همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب

به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی


پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید

جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی


جز تو اندر نظرم هیچ کسی می‌ناید

وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی


گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»

وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی



عراقی





طبقه بندی: شعر، عراقی،
برچسب ها:خرامان، درم، بازآیی، گره، فروبستهٔ، بگشایی، نظری، جان، آمدم، دلتنگی، آیا، گذری، خیالی، شدم، تنهایی، بودی، گفته بودی، بیایم، چو، اینک، چرا، می‌نایی، سودای، بس، زلف، پختم، v، عاقبت، چون، ;hv، سودایی، عالم، می‌بینم، نیست، عجب، بینم، تویی، چشم، بینایی، پیش، ازین، دگری، گر، می‌گنجید، کنون، گنجایی، نظرم، هیچ، کسی، می‌ناید، روی، ننمایی، گفتی، لب، بدهم، عراقی، روزی، وقت، وعده، وفا، فرمایی،
+ نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391ساعت 10:00 توسط س م نظرات()

این محنت جان تا کی؟


جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی؟

دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی؟


چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی؟


نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی

آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی؟


در آرزوی رویت ای آرزوی جانم

دل نوحه کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی؟


بشکن به سر زلفت این بند گران از دل

بر پای دل مسکین این بند گران تا کی؟


دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند؟

خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی؟


ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین

درباز دو عالم را این سود و زیان تا کی؟


اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی

پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کی؟


گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر

هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی؟


گر عاشق دلداری ور سوختهٔ یاری

بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان تا کی؟


گفتی به امید تو بارت بکشم از جان

پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی؟


عطار همی بیند کز بار غم عشقش

عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی؟



عطار





طبقه بندی: شعر، عطار،
برچسب ها:جانا، فراق، محنت، جان، تا کی، دل، غم، عشق، رسوای، جهان، چون، دلم، خون، بوی، وصال، سر، نامد، گه، آخر، پرده، برون، روی، خوبی، نهان، آرزوی، رویت، جانم دل نوحه کنان تا چند، جان نعره‌زنان، جانم، نوحه، نعره‌زنان، بشکن، زلفت، گران، بند، پای، مسکین، مشتاقان، غیرت، تا چند، خوردن، خاموشی، دلشدگان، پیر، مناجاتی، میکده، بنشین، درباز، حرم، معنی، نخرند، دعوی، خرقه، آتش، زین، مدعیان، طالب، دلداری، کون، مکان، هست، برتر، عاشق، سوختهٔ، بی نام، نشان، نام و نشان، بارت، بکشم، بارکش، مردی، بانگ، فغان، عطار، عشقش، عمر، ابدی، گذران،
+ نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین 1391ساعت 11:16 توسط س م نظرات()

صدا کن مرا

[http://]


صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

و یک بار در بیابان کاشان(شیروان!!!) هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد

و در آن وقت،

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم، و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش«استوا» گرم،

ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید




سهراب





طبقه بندی: سهراب، شعر،
برچسب ها:صدا کن مرا، خوب، صدای تو، گیاه، عجیبی، انتهای، صمیمیت، حزن، می روید، ابعاد، عصر، خاموش، طعم، تصنیف، ادراک، تنهاترم، بگویم، تنهایی، بزرگ، شبیخون، حجم، پیش بینی، خاصیت، عشق، کسی نیست، زندگی، بدزدیم، قسمت، حالت، سنگ، چیزی، زودتر، عقربک، فواره، ساعت، حوض، زمان، گردی، بدل، آب، مثل، واژه، سطر، خاموشی ام، ذوب، کف، نورانی، گرم، بیابان، کاشان، شیروان، هوا، باران، سردم، اجاق، شقایق، کوچه، تاریک، حاصل، ضرب، تردید، کبریت، می ترسم، سطح، سیمانی، قرن، شهرهایی، سیاشان، چراگاه، جرثقیل، هبوط، گلابی، معراج، شاخه، شب، اصطکاک، فلزات، کاشف، معدن، صدا کن، طلوع، گل، یاسی، پشت، انگشت، بیدار، بمب هایی، حکایت کن، خواب، تر شد، افتاد، چند، مرغابی، دریا، گیروداری، چرخ، زرهپوش، روی، کودک، گذر داشت، قناری، نخ زرد، آواز، آسایشی، احساس، بنادر، اجناس، معصومی، علمی، موسیقی، مثبت، بوی، باروت، پی برد، ادراکی، مجهول، مذاق، رسالت، تراوید، ایمانی، تابش، استوا، سرآغاز، خواهم، نشانید، سهراب، سپهری،
+ نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند 1390ساعت 15:25 توسط س م نظرات()