پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

لذت جستجوی تو ...


سوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو

راه چو مار می گزد گر نروم بسوی تو


سینه گشاده جبرئیل از بر عاشقان گذشت

تا شرری به او فتد ز آتش آرزوی تو


هم به هوای جلوه ای پاره کنم حجاب را

هم به نگاه نارسا پرده کشم بروی تو


من بتلاش تو روم یا به تلاش خود روم

عقل و دل نظر همه گم شدگان کوی تو


از چمن تو رسته ام قطرهٔ شبنمی ببخش

خاطر غنچه وا شود کم نشود ز جوی تو



اقبال لاهوری





طبقه بندی: اقبال لاهوری، شعر،
برچسب ها:سوز، گداز، زندگی، لذت، جستجوی، زبور عجم، اقبال لاهوری،
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1391ساعت 12:05 توسط س م نظرات()

عشق و پریشانی




همهء زندگی ام عشق و پریشانی شد

قصه کم گویم عزیز آنچه تو میدانی شد


روز و شب فکر هم آغوشی تو در سر من

آخر قصهء آغوش تو حیرانی شد


تشنه بودم طلب قطرهء آبی کردم

سهمم از موج خروشان تو ویرانی شد


گوشه ای از غم تو در قلم و کاغذ هست

باقی صحبت ما نکته پنهانی شد


خوش بحال همه عشاق پریشان احوال

لحظهء لذتشان عشق سلیمانی شد




پریشان






طبقه بندی: پریشان، شعر،
برچسب ها:همه، زندگی، پریشانی، غصه، عشق، هم آغوشی، حیرانی،
+ نوشته شده در سه شنبه 20 تیر 1391ساعت 01:19 توسط س م نظرات()

سوز نهانی ...


از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمندهء جوانی از این زندگانیم

 

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

 

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق

داده نوید زندگی جاودانیم

 

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر

وز دور مژده جرس کاروانیم

 

گوش زمین به ناله من نیست آشنا

من طایر شکسته پر آسمانیم

 

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

چون میکنند با غم بی همزبانیم

 

ای لاله بهار جوانی که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانیم

 

گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود

برخاستی که بر سر آتش نشانیم

 

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانیم


 
 
شهریار




طبقه بندی: شهریار، شعر،
برچسب ها:زندگانی، گله، دارد، جوانیم، شرمنده، هوای، جوانی، زندگانیم، دارم، صحبت، یاران، رفته، را، یاری، ای، اجل، رسانیم، پروای، پنج، روز، جهان، عشق، داده، نوید، زندگی، جاودانیم، یوسفم، چاه، بیابان، غم، اسیر، مژده، کاروانیم، جرس، گوش، زمین، ناله، آشنا، نیست، طایر، شکسته، پر، آسمانیم، گیرم، دانه، دریغم، نداشتند، چون، همزبانیم، بی همزبانیم، لاله، بهار، داغ، گفتی، آتشم، بنشانی، ولی، برخاستی، آتش، نشانیم، شمعم، گریست، زار، بالین، شهریار، همدم، سوز،
+ نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391ساعت 11:56 توسط س م نظرات()

صدا کن مرا

[http://]


صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

و یک بار در بیابان کاشان(شیروان!!!) هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد

و در آن وقت،

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم، و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش«استوا» گرم،

ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید




سهراب





طبقه بندی: سهراب، شعر،
برچسب ها:صدا کن مرا، خوب، صدای تو، گیاه، عجیبی، انتهای، صمیمیت، حزن، می روید، ابعاد، عصر، خاموش، طعم، تصنیف، ادراک، تنهاترم، بگویم، تنهایی، بزرگ، شبیخون، حجم، پیش بینی، خاصیت، عشق، کسی نیست، زندگی، بدزدیم، قسمت، حالت، سنگ، چیزی، زودتر، عقربک، فواره، ساعت، حوض، زمان، گردی، بدل، آب، مثل، واژه، سطر، خاموشی ام، ذوب، کف، نورانی، گرم، بیابان، کاشان، شیروان، هوا، باران، سردم، اجاق، شقایق، کوچه، تاریک، حاصل، ضرب، تردید، کبریت، می ترسم، سطح، سیمانی، قرن، شهرهایی، سیاشان، چراگاه، جرثقیل، هبوط، گلابی، معراج، شاخه، شب، اصطکاک، فلزات، کاشف، معدن، صدا کن، طلوع، گل، یاسی، پشت، انگشت، بیدار، بمب هایی، حکایت کن، خواب، تر شد، افتاد، چند، مرغابی، دریا، گیروداری، چرخ، زرهپوش، روی، کودک، گذر داشت، قناری، نخ زرد، آواز، آسایشی، احساس، بنادر، اجناس، معصومی، علمی، موسیقی، مثبت، بوی، باروت، پی برد، ادراکی، مجهول، مذاق، رسالت، تراوید، ایمانی، تابش، استوا، سرآغاز، خواهم، نشانید، سهراب، سپهری،
+ نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند 1390ساعت 15:25 توسط س م نظرات()

خداوند بی نهایت است


خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان


اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارکشا می شود

یتیمان را پدر و مادر می شود

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

گم گشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را....

به شرط اعتقاد

به شرط پاکدلی

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشوئید قلبهایتان را ارز هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک

و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از هر ناجوانمردیها،ناراستی ها،نامردمی ها ....

چنین کنید تا بببینید خداوند چگونه

بر سفرهای شما با کاسه ایی خوراک و تکه ایی نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچهای خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید

که در خدایی خدا یافت نمی شود؟


ملا صدرا





طبقه بندی: ملا صدرا،
برچسب ها:ملا صدرا، خدا، زندگی، آواز، سفره، ابلیس، طهارت، عشق، عصا، شمشیر، طفل، ایمان، لا مکان و بی زمان،
+ نوشته شده در جمعه 16 دی 1390ساعت 11:17 توسط س م نظرات()

زندگی

میزی برای کار...


کاری برای تخت...


تختی برای خواب...


خوابی برای جان...


جانی برای مرگ...


مرگی برای یاد...


یادی برای سنگ...





این بود زندگی...؟!!


«زنده یاد حسین پناهی»



   



طبقه بندی: حسین پناهی، شعر،
برچسب ها:حسین پناهی، میزی برای کار، زندگی، این بود زندگی،
+ نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390ساعت 00:18 توسط س م نظرات()