تبلیغات
پریشان - مطالب ابر عید

پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

قربانگاهِ ((من))



نشانم ده صراط روشنم را

خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم

به قربانگاه می آرم «منم» را





طبقه بندی: پراکنده ها، شعر،
برچسب ها:خداوندا، قربان، عید، ابراهیم، اسمائیل، عشق، قربانگاه،
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر 1392ساعت 20:34 توسط س م نظرات()

ای مه ناپدید من...


عید نمای عید را ای تو هلال عید من

گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من


بود من و فنای من خشم من و رضای من

صدق من و ریای من قفل من و کلید من


اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من

دوزخ من بهشت من تازه من قدید من


جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود

لایق تو کجا بود دیده جان و دید من


پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان

ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من


ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو

چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من


جسم چو خانقاه جان فکرت‌ها چو صوفیان

حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من


دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم

تا که بگوییم تویی حاضر و مستفید من



مولانا





طبقه بندی: مولانا، شعر،
برچسب ها:عید نمای عید را ای تو هلال عید من، عید، فطر، رمضان، اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من، مولانا، خمش،
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد 1392ساعت 13:00 توسط س م نظرات()

نوروز همایون شد...


عید آمد و مرغان ره گل‌زار گرفتند

وز شاخه گل داد دل زار گرفتند


از رنگ چمن پردهٔ بزاز دریدند

وز بوی سمن طاقت عطار گرفتند


پیران کهن بر لب انهار نشستند

مستان جوان دامن کهسار گرفتند


زهاد ز کف رشتهٔ تسبیح فکندند

عباد ز سر دستهٔ دستار گرفتند


یک قوم قدم از سر سجاده کشیدند

یک جمع سراغ از در خمار گرفتند


یک زمره به شوخی لب معشوق گزیدند

یک فرقه به شادی می گلنار گرفتند


یک طایفه شکر ز لب دوست مزیدند

یک سلسله ساغر ز کف یار گرفتند


یک جرگه بی چشم سیه مست فتادند

یک حلقه خم طرهٔ طرار گرفتند


نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند


شیرین دهنی بوسه به من داد در این عید

کز شکر او قند به خروار گرفتند


میران و وزیران و مشیران و دلیران

دربارگه شاه جهان بار گرفتند


در پای سریر ملک مملکت آرا

بر کف شعرا دفتر اشعار گرفتند


خدام در دولت دارای گهربخش

بر سر طبق درهم و دینار گرفتند


ابنای جهان عیدی هر سالهٔ خود را

از شاه جوان بخت جهان‌دار گرفتند


اسکندر جمشیدسیر ناصردین شاه

کز ابر کفش گوهر شه وار گرفتند


فرخنده شد از فر شهی عید فروغی

کز وی همه شاهان سبق کار گرفتند




فروغی بسطامی






طبقه بندی: فروغی بسطامی، شعر،
برچسب ها:عید آمد و مرغان ره گل‌زار گرفتند، فروغی بسطامی، غزل نوروز، لب، 92، عید، یک جمع سراغ از در خمار گرفتند،
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند 1391ساعت 15:28 توسط س م نظرات()

گل عزیز است ...


نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد


ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد


این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد


گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد


ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد


ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد


گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد


مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد


حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد



حافظ



نیمه شعبان رو به تمام مردم دنیا تبریک می گم





طبقه بندی: حافظ، شعر،
برچسب ها:نفس، باد، صبا، مشک، فشان، خواهد، شد، عالم، پیر، دگرباره، جوان، ارغوان، جام، عقیقی، سمن، چشم، نرگس، شقایق، نگران، تطاول، کشید، این، که، هجران، غم، بلبل، سراپرده، نعره، گل، مسجد، خرابات، شدم، خرده، مگیر، مجلس، وعظ، دراز، زمان، عشرت، ای، دل، ار، امروز، فردا، به، فکنی، مایه، نقد، بقا، ضمان، ماه، شعبان، منه، دست، قدح، کاین، خورشید، نظر، تا، شب، عید، رمضان، عزیز، است، غنیمت، شمریدش، صحبت، باغ، آمد، راه، آن، مطربا، انس، غزل، خوان، سرود، چند، گویی، چنین، چنان، حافظ، سوی، اقلیم، قدمی، وداعش، روان،
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1391ساعت 20:34 توسط س م نظرات()