پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

بختم ار یار شود...



نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد


کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش

عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد


باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم

آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد


رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او

اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد


در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم

بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد


علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد

ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد


بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر

سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد


جام مینایی می سد ره تنگ دلیست

منه از دست که سیل غمت از جا ببرد


راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است

هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد


حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار

خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد



حافظ





طبقه بندی: حافظ، شعر،
برچسب ها:نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد، تمنا، تماشا، نرگس، حافظ، مستانه، کمانداران،
+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور 1392ساعت 17:02 توسط س م نظرات()

گل عزیز است ...


نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد


ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد


این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد


گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد


ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد


ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد


گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد


مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد


حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد



حافظ



نیمه شعبان رو به تمام مردم دنیا تبریک می گم





طبقه بندی: حافظ، شعر،
برچسب ها:نفس، باد، صبا، مشک، فشان، خواهد، شد، عالم، پیر، دگرباره، جوان، ارغوان، جام، عقیقی، سمن، چشم، نرگس، شقایق، نگران، تطاول، کشید، این، که، هجران، غم، بلبل، سراپرده، نعره، گل، مسجد، خرابات، شدم، خرده، مگیر، مجلس، وعظ، دراز، زمان، عشرت، ای، دل، ار، امروز، فردا، به، فکنی، مایه، نقد، بقا، ضمان، ماه، شعبان، منه، دست، قدح، کاین، خورشید، نظر، تا، شب، عید، رمضان، عزیز، است، غنیمت، شمریدش، صحبت، باغ، آمد، راه، آن، مطربا، انس، غزل، خوان، سرود، چند، گویی، چنین، چنان، حافظ، سوی، اقلیم، قدمی، وداعش، روان،
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1391ساعت 20:34 توسط س م نظرات()

کشتی باده بیاور


در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی


دل که آیینه شاهیست غباری دارد

از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی


کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی


نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی


شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی


جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی


کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی


سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی


این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی


گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی



حافظ






طبقه بندی: حافظ، شعر،
برچسب ها:مغان، دیر، شیدایی، خرقه، باده، آیینه، شاهیست، غباری، خدا، می‌طلبم، صحبت، روشن، کرده‌ام، توبه، صنم، فروش، نخورم، رخ، بزم، آرایی، نرگس، لاف، شیوه، مرنج، چشم، نروند، نظر، نابینایی، شرح، قصه، مگر، شمع، برآرد، زبان، پروانه، ندارد، سخن، پروایی، جوی‌ها، بسته‌ام، دامان، دیده، کنارم، بنشانند، سهی، بالایی، کشتی، بیاور، گشت، گوشه، دریایی، معشوقه، پرست، جام، می‌ام، حدیثم، خوش، سحرگه، میکده‌ای، دف، نی، ترسایی، مسلمانی، حافظ، امروز، فردایی،
+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391ساعت 02:24 توسط س م نظرات()

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد



ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد


به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد


به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد


خیال آب خضر بست و جام اسکندر

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد


کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد


چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد


ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد  


حافظ



میلاد خاتم پیامبران مبارک





طبقه بندی: حافظ، شعر،
برچسب ها:ستاره، بدرخشید، ماه، مجلس، دل، رفیق، مونس، نگار، مکتب، نرفت، خط، غمزه، مدرس، بیمار، عاشقان، صبا، فدای، عارض، نسرین، چشم، نرگس، مصطبه، نشاند، دوست، شهر، گدای، میر، خیال، خضر، جام، اسکندر، جرعه، سلطان، ابوالفوارس، طربسرای، محبت، کنون، معمور، طاق، ابروی، مهندس، یار، ترشح، لب، خدا، خاطرم، هزاران، گنه، موسوس، کرشمه، شرابی، علم، بی‌حس، عقل، عزیز، زر، وجود، نظم، دولتیان، قبول، مس، کیمیا، میکده، عنان، یاران، بگردانید، حافظ، مفلس،
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390ساعت 00:22 توسط س م نظرات()