پریشان

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم

صدا کن مرا

[http://]


صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

و یک بار در بیابان کاشان(شیروان!!!) هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد

و در آن وقت،

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم، و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش«استوا» گرم،

ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید




سهراب





طبقه بندی: سهراب، شعر،
برچسب ها:صدا کن مرا، خوب، صدای تو، گیاه، عجیبی، انتهای، صمیمیت، حزن، می روید، ابعاد، عصر، خاموش، طعم، تصنیف، ادراک، تنهاترم، بگویم، تنهایی، بزرگ، شبیخون، حجم، پیش بینی، خاصیت، عشق، کسی نیست، زندگی، بدزدیم، قسمت، حالت، سنگ، چیزی، زودتر، عقربک، فواره، ساعت، حوض، زمان، گردی، بدل، آب، مثل، واژه، سطر، خاموشی ام، ذوب، کف، نورانی، گرم، بیابان، کاشان، شیروان، هوا، باران، سردم، اجاق، شقایق، کوچه، تاریک، حاصل، ضرب، تردید، کبریت، می ترسم، سطح، سیمانی، قرن، شهرهایی، سیاشان، چراگاه، جرثقیل، هبوط، گلابی، معراج، شاخه، شب، اصطکاک، فلزات، کاشف، معدن، صدا کن، طلوع، گل، یاسی، پشت، انگشت، بیدار، بمب هایی، حکایت کن، خواب، تر شد، افتاد، چند، مرغابی، دریا، گیروداری، چرخ، زرهپوش، روی، کودک، گذر داشت، قناری، نخ زرد، آواز، آسایشی، احساس، بنادر، اجناس، معصومی، علمی، موسیقی، مثبت، بوی، باروت، پی برد، ادراکی، مجهول، مذاق، رسالت، تراوید، ایمانی، تابش، استوا، سرآغاز، خواهم، نشانید، سهراب، سپهری،
+ نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند 1390ساعت 15:25 توسط س م نظرات()

بیاد دیدار نخستین



تو نشستی خجلون
روی مبل مخملون
منم اونجا بغل گرامافون

تو بودی سرد و خموش
من وجودم پرخروش
گاه گاهی
با نگاهی
به نگاهت
عطش شعله یک عشق بزرگ
در نگاهم می سوخت

تو نمی دیدی اونو؟

من از اون لب های اَنّابی تو
وقتی که حرف میزدی
خواهش و نیاز یک بوسه رو کاشف می شدم

و صدای انفجار قلب من
به تو می گفت در این لحظه خوب
فلونی دوست دارم عاشقتم
تو اگه عَذرایی من وامقتم

تو نمی شنیدی اونو؟

و تو آغازگر دلهره ها...

و تو عصیانگر این وسوسه ها...

تو اطاق

همه تو فکر شب و
من و تو ، تو فکر هم

نگو باور ندارم

تو رو در سر ندارم

بین ما غرورمون دلشکنی ها کرده

می دونم

که توی قلب تو غوغاست

گر چه نگاهت با ما سرده

تو مثه مجنون هر قصهء پر حادثه ای
که جَوونای تو قصه بغچه بدوش
کفش آهن پوشیدن دنبالتن
دخترای حادثه دشمنتن
همه دل های شکسته دنبال مرهمتن

توی دژ های بلندِ مرگ و میر
دیبه و غلام سیاهِ سر به زیر
تو جام جهان نماشون می بینن
که تو رو آدما می خوان بگیرن

دیبه دندوناش بلند
دُمِش کمند
با غلام های سیاه
سوار اسبای رعدشون میشن
که طلسمت بکنن

 اما تو مال منی عزیز من
هر جا که بخوای بری باهات میام
جنگ دیبه رو بگی تنها می رم
کفش آهن می پوشم

دخترای حادثه دشمنتن؟
گیساشون رو می برم
غلاما طلسم من میشم دیگه

اما    بعدش    می میرم

اینه رسم زمونه
آدمی نمی مونه حاصل مشقتاشو ببینه

پس بیا یار بشیم
دل بدیم دل بگیریم

لااقل امید بده
که دلت مال منه

که دلت مال منه


بیژن




طبقه بندی: شعر، بیژن،
برچسب ها:خجلون، نشستی، مبل، مخملون، بغل، گرامافون، سرد، خموش، وجودم، پرخروش، گاه گاهی، عطش، شعله، عشق، می سوخت، لب، اَنّابی، وقتی، حرف، خواهش، بوسه، کاشف، صدای، انفجار، قلب، لحظه، فلونی، عاشقتم، عَذرا، وامق، دلهره، آغازگر، عصیانگر، وسوسه، اطاق، شب، باور، غرور، دلشکنی، غوغاست، نگاهت، مجنون، پر حادثه، بغچه، کفش، آهن، مرهم، دژ، مرگ و میر، دیبه، غلام، سر به زیر، جام، جهان نما، دیو، رعد، طلسمت، جنگ، گیساشون، رسم،
+ نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390ساعت 13:05 توسط س م نظرات()